حرفهای تنهایی
ناگهان چه زود دیر می شود
به قول حاجی :
همه اش تموم شد خداحافظ
دلم روضه وداع می خواد با صدای حاجی تو حیاط مسجد ارگ
همه اش تموم شد
دلم شنیدن این شعر می خواد دوباره تو همون حیاط با همون صدا
تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است
مهمانی شد به پایان دیدم نگارم رفته است
باگل این باغ تازه انس پیدا کرده بودم
مست گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است
خدا هوا خیلی سرده ولی چشمها گرم
این قرارمون نبود؟
خدایی بود؟
به قول حاجی :
همه اش تموم شد خداحافظ
دلم روضه وداع می خواد با صدای حاجی تو حیاط مسجد ارگ
همه اش تموم شد
دلم شنیدن این شعر می خواد دوباره تو همون حیاط با همون صدا
تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است
مهمانی شد به پایان دیدم نگارم رفته است
باگل این باغ تازه انس پیدا کرده بودم
مست گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است
خدا هوا خیلی سرده ولی چشمها گرم
این قرارمون نبود؟
خدایی بود؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:15 توسط بهزاد ميررضايي
|