شیرینی رویای تو
عجب روزي است روزي كه در پس يك روياي شيرين آغاز شه
هرچند دوست نداشتم از اين رويا هرگز بيدار مي شدم
دوست داشتم با اين رويا آنقدر ميخوابيدم كه روي اصحاب كهف هم كم بشه
شيرينم ، نفسم، همه كسم ، ماه تابانم ، تك ستاره درخشانم ، مهربونم ، اميد و آرزوم
ديشب اون نگاه عميق و پر رمز و رازو
اون چشمان زيبا رو
اون چهره قشنگ و پر مهر در خواب ديدم
چقدر آرامم ميكني در خواب و بيداري ، در فكر و خيال
نميدوني اون نگاه عميق پر مهرت چه آرامشي به وجودم مي بخشه
راستي عزيزم تا حالا خودت رو تو آينه نگاه كردي
آره ميدونم ديدي اما يك بارم مثل من نگاه كن
مطمئنم تو هم آروم ميشي
امروز من آرومم
به نظرم شهر هم آرومه ، دنيا هم آرومه ، اصلا همه چي آرومه
به قول اون ترانه :
همه چي آرومه ، غصه ها خوابيدن
همه چي آرومه من چقدر خوشحالم
مريمم بهم بگو ، بگو ، بگو اين ارامش تا ابد پا برجاست
بگو ، بگو ...
امروز به يمن اين شادي كه تو به من بخشيدي عكسي برات ميزارم تا تو هم شاد بشي
تا دهنت آب بيفته چرا كه ديدن لبان كه با اب دهان براق شده ديدن و خوردن داره
دوستت دارم ميخوامت و عاشقانه ستايشت ميكنم
ي دونم از كجا بگم و از چي بگم ، دوباره دلگيري و خستگي از زمونه بدجوري گلومو مي فشاره
عجب روزگاري است ، موندم خدايي واقعاً هست يا نه !!؟
اخه چرا اون چيزايي كه ازش تعريف ميكنن من نميبينم!!؟
آره ميدونم ، ميدونم دوباره دارم بيراه ميگم !!!
اخه اگر تو از دل من خبر نداشتي حداقل اون كه خبر داشت مگه نميگن به دل همه كس آگاه هست
چررا آدما اون چيزي رو كه دوست دارن بدست نميارن ام چيزي رو بهش ميدن كه واقعاً مستحقش نيستن
هرچند ميدونم ميخواي بگي حكمتي درش هست
ولي من شاكيم
به خدا شاكيم
شاكي از خود خدا
شاكي از همون حكمتش
شاكي از قانونش
شاكي از عدالتش
شاكي از قدرت بي حد و حصرش
شاكي از همه اون دل بخواهي هاش
چه كنم كه چاره نيست شكايت قاضي رو به كي برم !؟ نمي دونم
امشبم با اين كه اوضاع فكريم زياد جالب نبود باز هم براي آرامش آتشفشان درونيم به وبلاگت اومدم
راستي كه تو چي هستي ، كي هستي !!؟ نوشتن هم به يادت برام آرامش مياره
آرامشي قلبي كه هيچ كس و با هيچ قدرتي نميتونه برام فراهم كنه
امشب داشتم آهنگي از شادمهر عقيلي رو گوش ميكردم با اين كه از خودش خوشم نمياد اما بدجوري به دلم نشست
اگر اشتباه نكنم اسمش بايد منجي باشه
خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو
سجده به عشقت ميزنم منجي جاودانه شو
اي كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم
اي لحظه ساز عاشقي عاشق با تو بودنم
روشن ترين ستاره ام ميخواهمت مي خواهمت
تو ماندگاري در دلم مي دانمت ميدانمت
اي همه ي وجود من ، نبود تو نبود من
....
كاش تو بيايي تا بودن من با بودنت شكل بگيره
كاش بيايي وروشن ترين ستاره زندگيم بشي
كاش بيايي و من رو از اين مردگي زندگي خلاص كني
كاش ...كاش ...
من واقعاً عاشق با تو بودنم
بي تو برام هر لحظه اين مردگي هزار سال گذشته بيا كه جون به لب شدم
بي تو من اسير شدم
پير شدم پير شدم
بيا الهي قربونت برم
بيا كه به خدا تنهایی رو دوست ندارم
بيا كه به خدا بی کسی دوست ندارم
ای خدا کمکم کن
ای خدا فقط معجزه تو رو ميخوام
اي خداااااااااااااااا......

عزیزترین نگاه هستیم
دلم واسه دیدار نگاهت خیلی تنگ شده
دل تنگیم به حدی شده که حس میکنم حتی جا یی واسه خودمم توش نمونده
همفسم ،همه كسم ، مهربونم جداَ تو با من چه كردي ؟
چرا اگر به تو نخواهم فكر كنم چيزي هميشه ياد آورم ميشود !؟
قبلا هم گفته بودم گاهي ديدن عكسي افكارم رو طوفاني ميكنه
اينم از همون دسته عكساست
برات ميزارم تا ببيني چه چيزايي ياد آورت هست تا پايان عمرم
فقط دعا نكني كه يك وقت كارخونش ورشكست شه
چون تنها يادگاري شيرين از تو همينه
مرا اگر خوابي هست تنها به شوق ديدار است
مهربانم سلام
شيرين زبانم سلام
شب كه ميشه حال و هواي دلم بدجوري طوفاني ميشه
درست مثل همين شب كه باد وزيدن گرفته
و اشك آسمون بي امان باريدن گرفته
اسمون هم امشب خيال نوشتن كرده
نميدونم چرا اينقدر شبهام و زيرو رو ميكني
منم تنها با نوشتن براي تو آروم ميگيرم
پس برای تو می نویسم
براي تو که بودنت برايم بهار و نبودنت برايم خزانی سرد است
براي تو مينويسم
براي تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
بازم دراين کویر خشك و سوزان قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران برایت شعری می سرودم
و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
كاش در اين خلوت تنهاييم تو تك چراغم بودي
كاش تنها تو بيايي
بيا
بیــا امــشب مــرا از غــم رهـا کن
طــبیبم بـاش و دردم را شـــفا کن
بیــا با بوسـه ای گــرم وتوانبــخش
تـب ســوزان ءعـشقــم را دوا کن
بیــا از هــجر تــو بیــمارم امــشب
مـرا ازدرد جــانسـوزم رهــا کن
عزيزترن نگاهم
دلم ميخواهد
دلم ميخوا بخوابم شايد خوابت رو ببينم
مرا اگر خوابي هست تنها به شوق ديدار است
پس ، باز چشمهايم را مي بندم
وغرق در رويا مي شوم تا كه شايد در اوج تنهاييم تو را بيابم
وبوسه هاي عشقم را چون قطرات باران بر گونه هايت بريزم
و تو را در آغوش بگيرم
تمام دلتنگي هايت را به امانت بگيرم
که...
واي...

امشب کاریکاتوری دیدم کمی خودم خندیدم اما خنده ایی پر معنا
اما به عشق این که بر روی لبان زیبای تو خنده ایی نقش ببنده برای تو هم میزارم
امید وارم همیشه خندان باشه اون لبات

امیدوارم خوشت بیاد عزیزترین و زیباترین خنده دنیا
راستی اگه روزی فروشگاه این ... رو دیدی ادرسشو حتما تو قسمت نظرها برام بذار تو این مدت منم سعی میکنم فوتبال رو خوب یاد بگیرم ...








